تبليغاتX
عشق عشق عشق
این وبلاگ رو تقدیم می کنم به کسی که میدونه چقدر دوستش دارم

......وبلاگ دیگر من......

----->((( داریوش اقای صدا )))<-----


عاقبت ظلم تو رو یه روز تلافی میکنم
اشکامو پاک میکنم با دل تبانی میکنم
میاد اون روزی که تو قهری دلمو رو ببینی
چشماتو باز بکنی حقیقتو خوب ببینی
میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم
میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
...
اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم
با غم و غصه و دردم تو را دمساز میکنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم
روی ابرها میشینم به آسمونها میرسم
...
تو میخوای تا میتونی دل منو خون بکنی
با رقیبام بشینی منو تو دیوونه کنی
اما هر روز خوشی تنگ غروبی هم داره
شبای سرد و سیاه صبح سپیدی هم داره
...
میاد اون روزی که من نامه هاتو پاره کنم
میاد اون روزی که من غم دلمو چاره کنم
...
اگه اون روز برسه منم برات ناز میکنم
با غم و غصه و دردم تو را دمساز میکنم
اگه دل تاب بیاره منم به اون روز میرسم
روی ابرها میشینم به آسمونها میرسم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه هفدهم شهریور 1384ساعت 12:6  توسط کویر | 
+ نوشته شده در  شنبه پنجم شهریور 1384ساعت 13:10  توسط کویر | 

رازقی پرپر شد باغ در چله نشست

تا به خاک افتادیم کمر عشق شکست

ما نشستیم و تماشا کردیم

دلم میخواد گریه کنم

برای قتل عام گل

برای مرگ رازقی

دلم میخواد گریه کنم

برای نابودی عشق

واسه زمان عاشقی

وقتی که قلبا و گلا

شکسته و پرپر شدند

وقتی که باغچه های عشق سوختن و خاکستر شدند

منو تو از گل کاغذی

باغچه می کاشتیم توی خاک

با خشتهای مقوایی

خونه می ساختیم روی اب

وقتی که ما تو جشن شب

ستاره بارون میشدیم

وقتی که پشت سنگر سایه ها پنهون میشدیم

از نوک بال کفترا خون پریدن می چکید

صدای بیداری عشق رو خاک شب پر میکشید

از پشت دیئار های شهر

انگار صدای پا مییاد

اواز خون دربه در

انگار یه هم صدا می خواد

سیاهی رفتنیه

خورشید دوباره در میاد

دوباره باغچه های گل

ازعاشقا خبر میده

  

خونه خالی خونه غمگین

خونه صوتو کوره بی تو

رنگ خوشبختی عزیزم

دیگه از من دوره بی تو

اما سایه تو پیداست

مرگ گرفته کوچه هارو

می شنوم صدای ابرو

می گه اونکه رفته اینجاست

تو با شب رفتی و با شب

می یای از دیار غربت

توی قلب من میمونی

پر غرورو پر جسارت

حالا دست من تنها

شعر دستاتو میخونه

حس خوب با توبودن توی رگام میمونه

  

شمالی گفتی و شعر یادم اومد

مثل شیرین که بود فرهادم اومد

بلند گفتم اهای مردم چه سادند

یه باری رو دوش فریادم اومد

همه چیزا که یادم رفته بودن

همش چشم بسته از سر یادم اومد

خزر با ماهی ها و گیله مرداش

زناو بچه هاو پیره مرداش

با اون گوش ماهی های رنگ و وارنگش

همه ریزو درشتاو بلنداش

کمک کن تا خرابارو بسازیم

برای ساختنش جون منم روش

همه دنیا فدای تاری از روش

کوهو میزارم رودوشم

رخت هر جنگ رو می پوشم

موجو از دریا میگیرم

شیره سنگ رو میدوشم

میارم ماهو توخونه

میگیرم بادونشونه

همه خاک زمینو میشمورم دونه با دونه

اگه چشمات بگن اره هیچ کدوم

کاری نداره

دنیارو کولم میگیرم

روزی صد دفه میمیرم

ستاره هارو جلوی چشمات میگیرم

چشمات حرمت زمینه

یه قشنگ نازنینه

اگه میخوای نزاری تورو ببینم

چشم ماهو در میارم

عکس چشمتو میگیرم

جای چشم اون میزارم

افتابو برش میدارم

واسه چشمات در میزارم

از چشمات اینه میسازم

با خودم برات میارم

مدیریت راز کویر گل رز

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم شهریور 1384ساعت 11:5  توسط کویر | 

با کمال تاسف در گذشت نا بهنگام

 مهدی فرودی

را به همه جامعه ی

 کامپیوتر الکترونیک ورزشی

 تسلیت عرض مینماییم و شادی روحش را طلب می کنیمبرای شادی روحش فاتحه ای ختم کنید

مدیریت راز کویر گل رز

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 14:13  توسط کویر | 

اولش فکر نمی کردم

که چغدر دلم گنده باشه

یا دلم

گول چشای مشکی شوخورده باشه

اما نا گذشته دیدن

دل من دیوونه تر شد

به تو گفتمو دل از قصه من با خبر شد

اخ که چه لذتی داره

ناز چشماتو کشیدن

رفتن یه راه دشوار

واسه هرگز نرسیدن

می دونم دوسم نداری

مثل روزای گذشته

من خودم

خودم خوندم تو چشمات

یه کسی اینو نوشته

می دونم فرقی نداره

واست عاشق بودن من

می دونم واست یکی شد

بودنو نبودن من

اما روح منیه دریاست

پر عزم جز تلاطم

صاحلش تویو

موجاش خنجرای حرف مردم

سلام به تمام عاشقای دنیا

یه روز یه نفر بهم گفت فراق یار شیرینه

باید دوریث کشید باید سختی کشید تا بعد اون برات شیرین باشه

تازه شیرین تر از همه اینه که کسی که دوستش داری تورو دوست نداره

وباز هم شیرین تره وقتی که کسی که دوستش داری بهت خنجر بزنه

ولی باز هم به یه چیز اعتراف می کنم هنوز به حدی نرسیدم که بفهمم عشق یعنی چی

ولی اینو بگم اونقدر توی راه عشق زجر کشیدم که مثل یه برگ زرد از درخت افتادم

ولی اینو بگم که اگه بین تو و کسی که دوستش داری فاصله بیفته

باز هم توی دل هم هستید

و یه چیزی رو می دونم وقتی یه نفر رو دوست می داری هرچند

شخص ازت متنفرباشه باز هم ته قلبش بر میگرده

ولی یه اختار اگه کسی رو دوست میداری باید صادق بود چون اساس عشق صادق بودن نه وحشی بودن

می دونید چه چیزی زیباست

اره یاد حرفای قشنگ زمان دوست

وقتی یه نفر رو دوست داشته باشه اگه برای اولین بار اگه بخواهی بهش بگی دوستت دارم میمیری تا این حرف رو بزنی

ولی وقتی گفتی دیگه نه

دیگه گفتی دوستش داری

دیگه نمی تونی دل بکنی

و نون و ابت می شه فلانی دوست دارم

چرا

چرا

چرا معنای عشق بر گشته

چرا هوای وصف دوست دارشتن توی دورو زمونه ما گرون شده یا اصلاکم پیدا

واقعا چرا خوشحال می شم نظر بدید

داستانهای عشقی خودتون رو برای ما بفرستید تا توی وبلگ ثبت بشه

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1384ساعت 13:58  توسط کویر | 

میدونید چرا دوست دارم عاشق باشم

چون نفس های عاشق بلند بلند است

چون همیشه عاشق بی خواب است

چون اشک های عاشق مثل بارون میباره

چون هیچ جا سقف عاشق نمی شه

هنوزم یار تنهایم

به دیدار تو میایم

باز می ایم

اگر که فرصتی باشد

مجال صحبتی باشد

حرف خواهم زد

برای دیدن تواز

حادثه ها گذشته ام

کفراگر نباشد این

من از خدا گذشته ام

برای دیدن تواز

حادثه ها گزشته ام

کفراگر نباشد این

من از خدا گذشته ام

من از خدا گذشته ام

غذاب این دریده ها

مرا شکسته بی صدا

دستی بکش به زخم من

که از شفا گذشته ام

 که از شفا گذشته ام

باورم کن باورم کن

من که با تو صادقم

اگه خسته ام یا شکسته ام

هرچه هستم عاشقم

هرچه هستم عاشقم

منو بشناس و باور کن

که خستم خیلی خستم

اما هستم

من به ددنیا دل نبستم

باورم کن باورم کن

من که با تو صادقم

اگه خسته ام یا شکسته ام

هرچه هستم عاشقم

هرچه هستم عاشقم

هرچه بلا کشیده ام

من ازمن از وفا کشیده ام

که از وفا داری این

 اهل وفا گذشته ام

برای دیدن تواز

حادثه ها گذشته ام

کفراگر نباشد این

من از خدا گذشته ام

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه نوزدهم مرداد 1384ساعت 9:50  توسط کویر | 

هنوزم در پی اونم

که می شه عاشقش باشم

مثل دریای من باشه

منم چون قایقش باشم

هنوزم در پی اونم

که می شه عاشقش باشم

مثل دریای من باشه

منم چونقایقش باشم

منم چونقایقش باشم

هنوزم در پی اونم

که عمری مرهمم باشه

شریک خنده و شادی

رفیق موتمم باشه

هنوزم در پی اونم

که عشقش سادگی باشه

نگاههای پر از مهرش

پناه خستگیم باشه

می گن جوینده یابنده است

ولی پاهای من خسته است

منم تا با همین پاها میرم

تا حدی که جا هست

هنوزم در پی اونم

که اشکامو روی گونم

با اون دستای پر مهرش

کنه پاکا بگه جونم

بگه جونم

نکن گریه

منم اینجا

بزار دستاتوتو دستام

تو احساس منو می خوای

منم ای وای

تو رو می خوام

خدا یا عشق من پاکه

درسته عشقی از خاکه

منم اون عاشق خاکی

که از عشق تو دل چاکه

هنوزم در پی اونم

که اشکامو روی گونم

با اون دستای پر مهرش

کنه پاکا بگه جونم

بگه جونم

نکن گریه

منم اینجا

بزار دستاتوتو دستام

تو احساس منو می خوای

منم ای وای

تو رو می خوام

یه خاطره ی رسمی برای یه دوست خوب

بهترین لحظات زندگی اوقاتی هستند که احساس می کنیمعشق را به دیگران منتقل میکنیم

خدا عشق است ....دین عشق است....عظیم ترین نیروی حیاط عشق است در حقیقت عشق عمیقترین فلسفه ی زندگی است

در جستجوی من به دنبال ((او))و ((او)) است می جدید

عشق برتر از ذهن است

والا ترین و قدرتمند ترین قانون زندگی عشق است

اگر عشق نداشته باشید قادر به انجام هیچ کاری نخواهید بود

مطرب عشق عجب ساز و نوایی دارد

نقش پرنغمه که زد راه به جایی دارد

عالم از ناله عشاق مبادا خالی

که خوش اهنگ و خرم بخش هوایی دارد

اشک خونین نبودم را به طبیبان گفتند

درد عشق است جگر سوزدوایی دارد

یک نصیحت :

عشق را سر سری نگیر

زخم عشق هیچ وقت خوب بشو نیست

و دردش جاودان است

پس خوب فکر کنید بعد عاشق بشو

این یه خاطره بود از طرف دوست خوبم

شایان

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1384ساعت 16:27  توسط کویر | 

زندگی به چه مفهومی است

اصلا چرا انسان افریده شد

اگر به این موضوع توجه نشود

می گویند طرف کافر است

اگر به این موضوع توجه شود

می گویند طرف منافق است

واقعا چرا همه رویا ندارند

چرا بشریت با رویا زندگی نمی کند

اصلا رویا چیست

یکی تو مغزش رویای روز های خوش داره

یکی رویای روزهای بد و حال زیبا

یکی افسوس گذشته می خورد

یکی در بد بودن اینده افسوس می خورد

اگر انسان عاشق باشد همه ی اینها هیچ است

چه یه عشق یک طرفه و چه یه عشق دو طرفه

عشق

زندگی می اورد

محبت می اورد

اسایش می اورد

صداقت می اورد

ولی می ترسم از ان روزی که عشق ها

پوشالی شود

وای به روزی که عشق بازیچه شود

پس به قول سهراب چشمها را باید شست

 

هر کجا هستم باشم

اسمان مال من است

پنجره فکر هوا عشق

زمین مال من است

چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند

قارچهای قربت؟؟؟؟؟؟؟؟

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 18:34  توسط کویر | 

ضیافت های عاشق را

خوشا بخشش خوشا ایثار

خوشا پیدا شدن در عشق

برای گم شدن دریا

خوشا دیدار ما در خواب

چه دریایی میان ماست

چه امیدی به این صاحل

خوشا فریاد زیر اب

خوشا عشق

خوشا خون جگر خوردن

خوشا مردن

خوشا از عاشقی مردن

اگر خوابم اگر بیدار

اگر مستم اگر هوشیار

مرا یارای بودن نیست

تو یاری کن مرا ای یار

تو ای خاتون خواب من

من تن خسته را دریا

مرا هم خوانه کن تا صبح

نوازش کن نوازش کن

همیشه خواب تو دیدن دلیل بودن من بود

چراغ راه بیداری

اگر بود از تو روشن بود

نه از دورو نه از نزدیک

تو از خواب امدی ای عشق

خوشا خود سوزی عاشق

مرا اتش زدی ای عشق

خوشا عشق خوشا خون جگر خوردن

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 18:30  توسط کویر | 

زندگی یه بازیه کی از عمرش راضیه

ابر گریون دلم چشم این خونه دلم

نمی تونم دلمو راضی کنم

این دل دیوونرو راضی به این بازی کنم

یه بهانه برای بودن و موندن ندارم

تو گلوم بغض غمه همای خوندن ندارم

همه جا سردو سیاه

رو لبام ناله و اه

سر من بی سایبونه

نگهم مونده به راه

دست من غمگینو سرد

تو دلم یه گوله درد

نه بهاری نه گلی پاییز پاییز زرد

دلی که دلدار نداره با زندگی کار نداره

غریب این دیارم یه اشنا ندارم

سرم بی سایبونه

دلم یه پارچه خونه

غم تو دلم نشسته بالو پرم شکسته

غریب این دیارم یه اشنا ندارم

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 14:5  توسط کویر | 

دلم گرفت از اسمون

هم از زمین هم از زمون

تو زندگی چقدر غمه

دلم گرفته از همه

هی روزگار لعنتی

تلخ بهت هرچی بگن

من به زمین و اسمون دست رفاقت نمی دم

دست رفاقت نمی دم

امشب از اون شباست کهمن دوباره دیوونه بشم

تو مستی و بی خبری اسیر می خونه بشم

امشب از اون شباست که من دلم می خواد داد بزنم

تو شهر این غریبه ها دردمو فریاد بزنم

از این همه در به دری تو قلب من قیامته

چه فیده داره زندگی این انتهای طاقت

از این همه دربه دری دلم رسیده جون من

به داد من نمیرسه خدای اسمون من

شب اغاز هجرت تو

 شب در خود شکستنم بود

شب بی رحم رفتن تو

شب از پا نشستنم بود

شب بی تو شب بی من

شب دل مرده های تنها بود

شب رفتن شب مردن شب دل کندن من از ما بود

واسه جشن دلتنگی ما

گل گریه سبد سبد بود

با طلوع عشق منو تو

هم زمین هم ستاره بد بود

از هجرت تو شکنجه دیدم

کوچ تو اوج ریاضتم بود

چه مومنانه از خود گذشتم

کوچ من از من نهایتم بود

به دادم برس به دادم برس ای ناجی تبار من

به دادم برس به دادم برس تو ای قلب سوگوار من

سهم من جز شکستن من

تو هجوم شب زمین نیست

با پرو بال خالی من

شوق پرواز اخری نیست

بی تو باید برگشت به شب بی پناهی

سنگر وحشت من از من

مرحم زخم پیر من کو

واسه پیدا شدن تو ایینه

جاده ی سبز گم شدن کو

بی تو دوباره باید گم شد

تو غبار تباهی

با من نیاز خاک زمین بود

تو پل به فتح ستاره بستی

اگر شکستم از تو شکستم

اگر شکستی از خود شکستی

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 14:3  توسط کویر | 

وقتی که کل در نمی یاد سواری اینور نمیاد کوهو بیابون چی چیه

وقتی که بارون نمیاد این همه مظلوم چی چیه

حالا تو دست بی صدا تشنه ی ما شعرو غزل

غصه ی مرگ و عاطفه هوای خوب بغل بغل

انگار با هم غریبه ایم

خوبی ما دشمنی

کاش منو تو می فهمیدیم

اومدنیم رفتنیه

تقصیر این قصه ها بود تقصیر این دشمنا بود

اونا اگه شب نبودن

سپیده امروز با مابود

کسی حرف منو انگار نمی فهمه

کسی تنهاییو از من نمی دزده

درد مارو درو دیوار نمی فهمه

واسه تنهایی خودم دلم می سوزه

قلب امروزی من خالی تر از دیروزه

سقوط من در خودمه

سقوط ما مثل منه

مرگ روزای بچه گی

از روز به شب رسیدنه

دشمنی ما مصیبته

سقوط ما مصیبته

مرگ صدا مصیبته

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 13:55  توسط کویر | 

گوش کن دورترین مرغ جهان می خواند .

شب سلیس است . و یکدست . و باز

شمعدانی ها

و صدا دار ترین شاخه ی فصل . ماه را می شنوند

پلکان جلو ساختمان

در فانوس به دست

و در اسراف نسیم

گوش کن جاده صدا می زند از دور قدم های ترا

چشم تو زینت تاریکی نیست

پلک ها را بتکان . کفش به پا کن و بیا

و بیا تا جایی که پر ماه به انگشت تو هشدار دهد

و زمانی روی کلوخی بنشیند با تو

و مزامیر شب هنگام تو را مثل یک قطعه اواز به خود جذب کند

پارسایی است در انجا که ترا خواهد خواند گفت :

بهترین چیز رسیدن به نگاهیست که از حادثه ی عشق تر است

 

 

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 13:52  توسط کویر | 

فکر می کردم با محبت کردن کردن عشق می اید

غافل از انکه در کوچه بغلی محبت سلاخی می کنند

محبت سلاخی می کنند

کسی که روزگاری محبت میکرد ولی باز هم غافل از انکه

این سلاخ هم دل دارد

دوست دارد   عشق دارد

روح دارد

ولی جالب اینجاست که اگر کسی

دل ان سلاخ را بدرد

خواهد فهمید

که دل ان سلاخ هم قرمز است نه سیاه

در ان دل خون جریان دارد

انکه سلاخی می کرده دوست بوده

نه دل

دلها همیشه پاک است

حتی دل ان قاتل که سینه می درد

اری اری

رهایی از این بند زیباست

دوست دارم دوست داشته باشم

دوست دارم دوست داشتن ها مثل سلطان قلبها باشد

دوست دارم حتی برای کوچکترین عضو هم احترام قائل باشم

دوست دارم دل همه مثل کویر باشد

دل های همه قرمز بود

واز دل همه محبت عبور میکرد

از بطن راست شعر و سرود خدا

عشق

و بطن چپ محبت

دوریشه پاکی

می توان زیر هر خط خوردگی را خواند

و هزار اگر اگر اگر اگر اگر اگر.........................................

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 13:37  توسط کویر | 

دلم اگر به دست تو

به نیزه ای نشان رود

برای زخم نیزه ات سینه سپر نمی شود

صبوری و تحملم

همیشه پشت شیشه هاست

پنجره جز به بغض تو ابری و تر نمی شود

داغ تو دارد این دلم جای دگر نمی شود

صبور خوب خانگی شریک زجه های من

خنده ی سرد بودنم

زنگ خطر نمی شود

حادثه ی یکی شدن

حادثه ای ساده نبود

مرگ تو جز از تو کسی

زیرو زبر نمی شود

به قلب سر سپردنم بر اعتماد

شانه ات گریه بخشایش من

چه بی سمر نمی شود

همیشه گی ترین من

لاله ی نازنین من

بیا گرچه به رنگ تو دگر سرد نمی شود

بی همگان به سر شود بی تو به سر نمی شود

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم مرداد 1384ساعت 11:57  توسط کویر | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
انچه را که دوست داری رها کن اگر بازگشت مال تو بوده وگر نه از اول به
توتعلق نداشته واقعا عشق یعنی چه :
عشق به شکل پرواز پرندس عشق خواب یه اهوی دوندس من زائری تشنه زیر بارون عشق چشمه ی ابی ولی کشنده است
اما اونکه مرده از عشق تا قیامت هر لحظه زندس من میمیرم از این اب مسموم مرگ عاشق عین بودن اوج پرواز پرندس من میمیرم از این اب مسموم تو که معنای عشقی به من معنا بده ای یار طلوع این صدا را به گوش قصه ها بسپار
صدا کن اسممو از پشت دیوار برای زنده بودن دلیل اخرینم باش منم من بذر فریاد خاک خوب سرزمینم باش طلوع صادق عصیان من بیداریم باش عشق گذشتن از مرز وجوده مرگ اغاز راه قصه بوده من راهی شدم نگو که زوده اون کسی که سر سپرده مثل من عاشق نبوده من راهی شدم نگو که زوده اما اونکه عاشقانه جون سپرده هرگز نمرده

نوشته های پیشین
شهریور 1384
مرداد 1384
پیوندها
خواننده همه قرن ها داریوش
وبلاگ هکر
وبلاگ هکر
توصیه میشه ادم های حساس نرند(با فیلتر وارد بشید)
وبلاگ استاد رها
نتايج کنکور
يه سايت همه فن حريف
سايت نجف اباد
فال و تماشا
موزيک و اهنگ
قطعات کامپيوتري
عشق اتشین
تا حالا عاشق شدی
وبلاگ خودم از شعر های داریوش
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM